عبد الله قطب بن محيى

191

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

و اگر البته نفس عاجز باشد از مقاومت ، اظهار آن كراهت به وجهى ديگر ببايد نمود ، مثل آنكه نوبتى كه چنان سخن بگويد از عادت معهودهء ملاقات تخلّف كنيد و قرائن احوال چنان نصب كنند كه باز وقت افتد كه سبب چيست تا ديگرباره سخن به صرفه گويد . از استناد به حديث كه لا تتمنّوا لقاء العدوّ كسى به گمان نيافتد كه سبب چيست تا ديگرباره سخن به صرفه گويد كه خصوم را كفره مىگوييم ، براى آنكه [ آن ] سخنان كه رسول اللّه صلى الله عليه و آله فرموده‌اند چون سركار ايشان با كفره بوده درباره ايشان مىفرموده‌اند ، و ما را بدّى نيست از آنكه در اعمال خويش استدلال به احاديث و اعمال آن حضرت جوييم ، ناچار همان سخن به حجّت بايد آورد ، اما آن خصوص مورد مقصود نباشد ، عموم اين معنى كه اين جماعت مدافعهء امرى مىكنند كه فى الواقع حق است قدر مشترك است ، اما فرق است ميان مدافعهء حقى اتّباعا للهوى و مدافعهء حق كفرا باللّه و اگر هركس كه حقى دفع كند كافر شود ، بايد كه از هر دو كس كه مرافعه به قاضى مىكنند ، يكى كافر باشد . به سر سخن آييم و بيان كيفيت زيست با اضداد ، خداى عزّ و جلّ تكفّل ارزاق سالكان از آن كرده ، فى قوله سبحانه : مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً - الى قوله سبحانه - لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْراً « 1 » اما آن را بهانهء اختلاط با اغيار نسازند كه ما از آن با ايشان مىباشيم تا معين ما باشند در امر دنيا - كه ضرورت حيات است و اگر با وجود آن وعده هنوز بهانه آورند ، تكفل مذكور مشروط به تقوى است و ما از ثبوت آن در شأن خويش در شكّيم ، اين آيهء ديگر را چه مىگويند : وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُها . « 2 »

--> ( 1 ) . سوره طلاق ، آيه‌هاى 2 و 3 « هركس از خدا پروا كند [ خدا ] براى او راه بيرون شدنى قرار مىدهد و از جايى كه حسابش را نمىكند ، به او روزى مىرساند و هركس بر خدا اعتماد كند ، او براى وى بس است . خدا فرمانش را به انجام رساننده است . به راستى خدا براى هر چيزى اندازه‌اى قرار داده است » . ( 2 ) . سوره هود ، آيه 6 « و هيچ جنبنده‌اى در زمين نيست مگر [ اينكه ] روزيش بر عهده خداست » .